بایگانی برچسب ها: رمانی ها

داستان عاشقانه دختر فداکار

داستان عاشقانه دختر فداکار

داستان عاشقانه دختر فداکار همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟ شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت   داستان عاشقانه دختر فداکار را در ادامه مطلب دنبال کنید ادامه مطلب ...

ادامه مطلب

داستان عاشقانه محبت

داستان عاشقانه محبت

داستان عاشقانه محبت سالها پیش ” در کشور آلمان ” زن و شوهری زندگی می کردند.آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند.یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ” ببر کوچکی در جنگل ” نظر آنها را به خود جلب کرد.مرد معتقد بود : نباید به آن بچه ببر نزدیک شد.   داستان عاشقانه محبت را در ادامه مطلب دنبال کنید ادامه مطلب ...

ادامه مطلب

داستان عاشقانه رسم عشق

داستان عاشقانه رسم عشق

داستان عاشقانه رسم عشق از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟ خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟   داستان عاشقانه رسم عشق را در ادامه مطلب دنبال کنید ادامه مطلب ...

ادامه مطلب

داستان عاشقانه امید

داستان عاشقانه امید

داستان عاشقانه امید روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم . شغلم را……..دوستانم را………زندگی ام را ! به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم . به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری ؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد. او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟ پاسخ دادم : بلی .   داستان عاشقانه امید را در ادامه مطلب دنبال کنید ادامه مطلب ...

ادامه مطلب