بایگانی برچسب ها: داستان کوتاه پیرزن تنها

داستان کوتاه پیرزن تنها

داستان کوتاه پیرزن تنها

داستان کوتاه پیر زن تنها اولین تصویری که در ذهنم از دیدن چهره تکیده اش تصویر شد ، گنجشککی تنها بود ، بیمار و هراسان در زیر درختی در بی آبی ســخت کوهپایه ای بی صدا، که چند صباحی از دم وباز دمش بیش نمانده اســـــت…..   داستان کوتاه پیرزن تنها را در ادامه مطلب دنبال کنید ادامه مطلب ...

ادامه مطلب