بایگانی برچسب ها: داستان کوتاه عاشقانه و غمگین

داستان کوتاه عاشقانه و غمگین

داستان کوتاه عاشقانه و غمگین

داستان کوتاه عاشقانه و غمگین داستان کوتاه عاشقانه از سینما زدیم بیرون دیر وقت بود و به رسم عادت یک ساعتی بازیمان گرفت. بداهه دیالوگ میگفتیم و دعوا میکردیم و میخندیدیم و داد میکشیدیم. پایان بازی هایمان هم همیشه باز بود. سرخوشانه چرخ میخوردیم که ساعت از سه گذشت و چیزی ادامه مطلب ...

ادامه مطلب