بایگانی برچسب ها: داستان کوتاه بوی مادر

داستان کوتاه بوی مادر

داستان کوتاه بوی مادر

داستان کوتاه بوی مادر روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد….   داستان کوتاه بوی مادر را در ادامه مطلب دنبال کنید ادامه مطلب ...

ادامه مطلب