بایگانی برچسب ها: داستان های عاشقانه واقعی

داستان عاشقانه و فوق العاده زیبای قرار

داستان عاشقانه و فوق العاده زیبای قرار

داستان عاشقانه و فوق العاده زیبا قرار نشسته بودم رو نیمکتِ  پارک، کلاغها را میشمردم تا او بیاید..سنگ میانداختم بهشان. میپریدند، دورتر مینشستند. کمی بعد دوباره برمیگشتند، جلوم رژه میرفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی شدم. شاخهگلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت میپژمرد. طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغها… داستان عاشقانه و فوق العاده زیبای قرار را در ادامه مطلب بخوانید ادامه مطلب ...

ادامه مطلب