بایگانی برچسب ها: داستان عاشقانه هتل

داستان عاشقانه هتل

داستان عاشقانه هتل

داستان عاشقانه هتل همسر سرهنگ ناشاتیرین ــ ساکن اتاق شماره ی ۴۷ ــ برافروخته و کف بر لب ، به صاحب هتل پرید و فریاد زنان گفت: ــ گوش کنید آقای محترم! یا همین الان اتاقم را عوض می کنید یا از هتل لعنتی تان بیرون می روم! اینجا که هتل نیست ، پاتوق اوباش است! ببینید آقا ، من دو دختر بزرگ دارم و از پشت دیوار اتاقمان ، از صبح تا غروب حرفهای رکیک و زننده شنیده میشود! آخر این هم شد وضع؟ شب و روز! گاهی اوقات حرفهایی می پراند که مو به تن آدم سیخ م...

ادامه مطلب