بایگانی برچسب ها: داستان عاشقانه های جوان

داستان عاشقانه هتل

داستان عاشقانه هتل

داستان عاشقانه هتل همسر سرهنگ ناشاتیرین ــ ساکن اتاق شماره ی ۴۷ ــ برافروخته و کف بر لب ، به صاحب هتل پرید و فریاد زنان گفت: ــ گوش کنید آقای محترم! یا همین الان اتاقم را عوض می کنید یا از هتل لعنتی تان بیرون می روم! اینجا که هتل نیست ، پاتوق اوباش است! ببینید آقا ، من دو دختر بزرگ دارم و از پشت دیوار اتاقمان ، از صبح تا غروب حرفهای رکیک و زننده شنیده میشود! آخر این هم شد وضع؟ شب و روز! گاهی اوقات حرفهایی می پراند که مو به تن آدم سیخ م...

ادامه مطلب

داستان عاشقانه جوان

داستان عاشقانه جوان

داستان عاشقانه جوان جوانى ادعا مى کرد که قبلاً هم زندگى کرده است… و دانشمندان شکاکى که او را تست مى کردند شکست را با تلخى تمام پذیرفتند. این موردى بود که نه قادر به توصیف و توضیح آن بودند و نه مى توانستند آن را تکذیب کنند.   داستان عاشقانه جوان را در ادامه مطلب دنبال کنید ادامه مطلب ...

ادامه مطلب