بایگانی برچسب ها: داستان عاشقانه های بخت با من نیست

داستان عاشقانه بخت با من نیست

داستان عاشقانه بخت با من نیست

داستان عاشقانه بخت با من نیست روزی روزگاری نه در زمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می کرد که همیشه از زندگی خود گله مند بود و ادعا میکرد “بخت با من یار نیست” و تا وقتی بخت من خواب است زندگی من بهبود نمی یابد. پیر خردمندی وی را پند داد تا برای بیدار کردن بخت خود به فلان کشور نزد جادوگری توانا برود. او رفت و رفت تا در جنگلی سرسبز به گرگی رسید. گرگ پرسید: “ای مرد کجا می روی؟”   داستان عاشقانه بخت با من نی...

ادامه مطلب