بایگانی برچسب ها: خواجه

حکایت مولانا و میخانه

حکایت مولانا و میخانه

خواجه اي بود منعم و بخيل! روزي به مسجد جماعت رفته بود… از اتفاق، به خاطرش افتاد که: مبادا چراغ بي سرپوش مانده باشد! زود برخاست و به خانه دويده، کنيزک را بانگ کرد که: در را مگشا؛ اما سر چراغ را بپوشان تا باد بزر را نخورد… کنيزک گفت: در را چرا نگشايم؟!!! گفت: تا پاشنة در خورده نشود!!!! بقیه ادامه مطلب ادامه مطلب ...

ادامه مطلب