بایگانی برچسب ها: حکایت آسیاب به نوبت

حکایت آسیاب به نوبت

حکایت آسیاب به نوبت

(یک داستان زیبا از مثنوی): آسیاب به نوبت: حکایت آسیاب به نوبت رفت روزی زاهدی در آسیاب آسیابان را صدا زد با عتاب گفت دانی کیستم من گفت :نه گفت نشناسی مرا، ای رو سیه ادامه مطلب

ادامه مطلب