بایگانی برچسب ها: ازادی داستان

داستان عاشقانه صدف

داستان عاشقانه صدف

داستان عاشقانه صدف اگر بخواهم غروب های بارانی پاییزی را با تمام جزئیاتش در ذهنم زنده کنم ــ همان غروب هایی که به اتفاق پدرم در یکی از خیابانهای پر آمد و شد مسکو می ایستم و حس میکنم که بیماری عجیب و غریبی ، رفته رفته بر وجوم چیره میشود ــ احتیاج ندارم فشار چندانی به مغزم بیاورم. درد نمیکشم اما زانوانم تا میشوند ، کلمات در گلویم گیر میکنند ، سرم با ناتوانی به یک سو خم میشود … حالی به من دست میدهد که انگار در لحظه ی دیگر می افتم و هوش ...

ادامه مطلب

داستان عاشقانه ازادی

داستان عاشقانه ازادی

داستان عاشقانه ازادی زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شــوهرش را در حالی که تـــوی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد …   داستان عاشقانه ازادی را در ادامه مطلب دنبال کنید ادامه مطلب ...

ادامه مطلب