هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵

حمایت از ما
رزرو اینترنتی هتل آپارتمان در مشهد
خانه » داستان عاشقانه امامان » امام علی (ع) » حکایتی از امام علی (ع)
حکایتی از امام علی (ع)

حکایتی از امام علی (ع)

حکایتی از امام علی (ع)

حکایتی از امام علی (ع)

یک روز امام علی علیه  السلام از کنار یک یهودی گذشتند و آن یهودی با اسبش [بدون اینکه اسبش وارد آب شود یا خیس شود] از روی رود عبور می کرد

 

حکایتی از امام علی (ع) را در ادامه مطلب دنبال کنیدحکایتی از امام علی (ع)

حکایتی از امام علی (ع)

پس در همان لحظه امام علی علیه السلام را صدا  زد و عرض کرد: ای آقا! اگر این چیزی که نزد من است نزد شما بود چه کار می کردید؟

امام علی علیه السلام در جوابش فرمودند: در جایت بایست !…

حکایتی از امام علی (ع)

سپس روی آب ایستاد و آن یهودی میخکوب شد. امام علی علیه السلام نزد او رفت، آنگاه یهودی به امام گفت: ای جوان! چه چیزی گفتی که آب برایت مانند سنگ شد؟ امام علی علیه السلام در جوابش گفت: تو چه چیزی گفتی که از آب عبور کردی؟ آن یهودی در جواب حضرت گفت: من اسم وصیّ پیامبر اسلام علی علیه السلام را بر زبان آوردم و از آب عبور کردم .

پس حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند : من همان وصیّ محمد صلی الله علیه و آله هستم؛
آنگاه آن یهودی گفت: حق است، و اسلام آورد. پایان

حکایتی از امام (علی)

همچنین ببینید

داستان جالب کوهنورد با خدا

داستان کوتاه زمان

داستان عاشقانه صدف

داستان عاشقانه دختر فداکار

داستان کوتاه عاشقانه سری جدید

سایت عاشقانه  عاشقانه ها

نظرات خودتون رو راجب این داستان ثبت کنید

*

code

تمامی حقوق متعلق به سایت فارس لاو میباشد و کپی برداری از این سایت به هرصورت پیگرد قانونی دارد