باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست.(کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵

حمایت از ما
رزرو اینترنتی هتل آپارتمان در مشهد
خانه » رمان » رمان عاشقانه شام مهتاب پر مخاطب ترین رمان فارسی
رمان عاشقانه شام مهتاب پر مخاطب ترین رمان فارسی

رمان عاشقانه شام مهتاب پر مخاطب ترین رمان فارسی

رمان شام مهتاب

رمان شام مهتاب

رمان عاشقانه شام مهتاب پر مخاطب ترین رمان فارسی

دانلود رمان شام مهتاب با فرمت apk, epub, jar, pdf

رمان یا داستان بلند متنی است که روایتگر یک داستان میباشد. در قرن ۱۸ به داستان های کوتاه عاشقانه و توطئه ای رمان گفته میشد. و در حدود ۲۰۰ سال گذشته نقش مهمی در ادبیات را به خود اختصاص داده است.

رمان شام مهتاب ماجرای دختری به نام مهتاب میباشد که در خانواده ای مذهبی زندگی میکند، پدر او در جوانی فرد مذهبی نبوده و در روزگار پیری خود بسیار مذهبی شده و با مهتاب بسیار درگیری های متعددی پیدا میکنند و …

مشخصات:
● فرمت کتاب : PDF
● زبان : فارسی
● تعداد صفحات : ۳۷۲ صفحه

در ادامه مطلب میتوانید این کتاب را از پارس لاو دریافت نمایید.

 

رمان عاشقانه شام مهتاب

رمان شام مهتاب

رمان عاشقانه شام مهتاب پرمخاطب ترین رمان فارسی

 

گذر در رمان

فقط جان جدتان جایی برویم که از انظار دور باشیم . »

ملینا گفت : « قربان آدم چیز فهم . طبقه دوم یه کافی شاپ است که خیلی دنجه ؛ میریم آنجا . » همگی با خوشحالی از پله ها بالا رفتیم . این هم جزو اولین ها بود ؛ برای اولین بار قدم به جای ناشناخته ای گذاشتم . همه چیز برایم تازگی داشت ..رمان شام مهتاب

مادر لبخندی زد و گفت :« عزیزجون اینقدر مرا خجالت ندهید ؛ منهم اگر چیزی به ارث بردم از شما بوده .»
پدر با شوخی گفت :« خوب تعارف برای هم تکه پاره میکنید ؛ خب اصل حالتون چطوره ؟.رمان شام مهتاب

مادرهمانطور که موهایم را نوازش میکرد به آرامی میگریست .
ـ الهی من فدات شم ؛ تو دختر با استعدادی هستی ؛ حیف بود که از دیگران عقب بیفتی . خوشحالم که بالاخره با سماجت به خواسته ات رسیدی ؛ بهت تبریک میگم .
ناگهان یاد شایان افتادم.رمان شام مهتاب

ـ اما این خواب فرق داشت ؛ من هیچ وقت در چنین جشن هایی شرکت نکرده بودم ؛ این چنین لباسهایی نپوشیده بودم ؛ اما دیشب سنگ تمام گذاشتم و هر کاری که نباید انجام دهم ؛ انجام دادم و متاسفانه لذت هم بردم. گناه من نابخشودنی است ؛ برای همین پدر با من قهر کرده او هیچ وقت مرا نخواهد بخشید.
و با صدای بلند گریه کردم . .رمان شام مهتاب

شایان هراسان جلو آمد و دو دستی به سرش کوبید و گفت:« خاک بر سرمن ؛ مقصر اصلی من هستم شرمنده که باعث ناراحتی همه شدم.»
آنقدر قیافه اش مسخره بود که ناخودآگاه خنده ام گرفت. شایان که همانطور مات و مبهودت مرا نگاه میکرد گفت:« واه ؛ واه ؛ حالا ما باید بخندیم یا گریه کنیم !»

 

دانلود رمان شام مهتاب (حجم ۷ مگابایت)

DOWENLOAD

 

 

به این مطلب امتیاز بدهید

*

code

تمامی حقوق متعلق به سایت فارس لاو میباشد و کپی برداری از این سایت به هرصورت پیگرد قانونی دارد