داستان های عاشقانه

داستان عاشقانه

داستان عاشقانه

داستان های عاشقانه”>داستان های عاشقانه جدید سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند ادامه مطلب ادامه مطلب ...

ادامه مطلب

داستان عاشقانه و فوق العاده زیبای قرار

داستان عاشقانه و فوق العاده زیبای قرار

داستان عاشقانه و فوق العاده زیبا قرار نشسته بودم رو نیمکتِ  پارک، کلاغها را میشمردم تا او بیاید..سنگ میانداختم بهشان. میپریدند، دورتر مینشستند. کمی بعد دوباره برمیگشتند، جلوم رژه میرفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی شدم. شاخهگلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت میپژمرد. طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغها… داستان عاشقانه و فوق العاده زیبای قرار را در ادامه مطلب بخوانید ادامه مطلب ...

ادامه مطلب

داستان زیبای عشق و هوس یک پسر

داستان زیبای عشق و هوس یک پسر

داستان زیبای عشق و هوس یک پسر  پسری جوان یکی از مریدان شیفته شیوانا بود، چندین سال نزد استاد درس معرفت و عشق می آموخت. شیوانا نام او را “ابر نیمه تمام’ گذاشته بود و به احترام استاد بقیه شاگردان نیز او را به همین اسم صدا می زدند.   داستان زیبای عشق و هوس یک پسر را در ادامه مطلب دنبال کنید ادامه مطلب ...

ادامه مطلب

داستان عاشقانه و غمگین دخترک ۱۶ ساله

داستان عاشقانه و غمگین دخترک ۱۶ ساله

داستان عاشقانه و غمگین دخترک ۱۶ ساله داستان در مورد دخترک شانزده ساله ای است که برای اولین بار عاشق پسری شد…دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند تا اینکه … داستان عاشقانه و غمگین دخترک ۱۶ ساله را در ادامه مطلب دنبال کنید ادامه مطلب ...

ادامه مطلب

داستان کوتاه عاشقانه عصای سفید

داستان کوتاه عاشقانه عصای سفید

داستان های کوتاه عاشقانه  داستان کوتاه عاشقانه عصای سفید فاصله دختر تا پیر مرد به اندازه ی یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی دخترک کمی آن طرف تر بر روی نیمکت چوبی در کنار پیرمرد نشسته بود و رو به آب نمای سنگی گریه می کرد . پیرمرد از دخترک پرسید : – غمگینی؟ – نه ادامه مطلب ...

ادامه مطلب