کوروش کبیر

داستان عاشقانه هتل

داستان عاشقانه هتل

داستان عاشقانه هتل همسر سرهنگ ناشاتیرین ــ ساکن اتاق شماره ی ۴۷ ــ برافروخته و کف بر لب ، به صاحب هتل پرید و فریاد زنان گفت: ــ گوش کنید آقای محترم! یا همین الان اتاقم را عوض می کنید یا از هتل لعنتی تان بیرون می روم! اینجا که هتل نیست ، پاتوق اوباش است! ببینید آقا ، من دو دختر بزرگ دارم و از پشت دیوار اتاقمان ، از صبح تا غروب حرفهای رکیک و زننده شنیده میشود! آخر این هم شد وضع؟ شب و روز! گاهی اوقات حرفهایی می پراند که مو به تن آدم سیخ م...

ادامه مطلب

داستان بخشندگی کوروش کبیر

داستان بخشندگی کوروش کبیر

داستان بخشندگی کوروش کبیر روزی که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه (که صور از شهرهای آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند. آن مرد به اسم “ارتب” خوانده می شد و برادرش در یکی از جنــگ ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به طور رسمی وارد صور شده بود و پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید...

ادامه مطلب