داستان های کوتاه

عاشقانه های ناب ایرانی

عاشقانه های ناب ایرانی

عاشقانه های ناب ایرانی در پــــی دانـه مـرو همچـو کبوتــر ، کـه تــو را عاقـبت بهــر یکـی دانـــــه ، بــــه دام انـدازنـد صیـد کن شیـــر صفت، نیم بخور، نیم ببخش تـا بــه هـرجـا کـه روی ، بـر تـو ســلام انـدازند ادامه مطلب

ادامه مطلب

داستان عاشقانه و فوق العاده زیبای قرار

داستان عاشقانه و فوق العاده زیبای قرار

داستان عاشقانه و فوق العاده زیبا قرار نشسته بودم رو نیمکتِ  پارک، کلاغها را میشمردم تا او بیاید..سنگ میانداختم بهشان. میپریدند، دورتر مینشستند. کمی بعد دوباره برمیگشتند، جلوم رژه میرفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی شدم. شاخهگلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت میپژمرد. طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغها… داستان عاشقانه و فوق العاده زیبای قرار را در ادامه مطلب بخوانید ادامه مطلب ...

ادامه مطلب

داستان زیبای عشق و هوس یک پسر

داستان زیبای عشق و هوس یک پسر

داستان زیبای عشق و هوس یک پسر  پسری جوان یکی از مریدان شیفته شیوانا بود، چندین سال نزد استاد درس معرفت و عشق می آموخت. شیوانا نام او را “ابر نیمه تمام’ گذاشته بود و به احترام استاد بقیه شاگردان نیز او را به همین اسم صدا می زدند.   داستان زیبای عشق و هوس یک پسر را در ادامه مطلب دنبال کنید ادامه مطلب ...

ادامه مطلب