سعی کنید اشتباهات دیگران را ببخشید، حس انتقام انرژی منفی دارد.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵

حمایت از ما
رزرو اینترنتی هتل آپارتمان در مشهد
خانه » شعر های عاشقانه » غزل عاشقانه
غزل عاشقانه

غزل عاشقانه

غزل عاشقانه

سه قاشق شکر می ریزی
یکی برای من
یکی برای خودت
سومی موهای زنی ست روی سنگ توالت
که سیاه است
مثل کابوس هایی که نمی بینمت
که جیغ
می کشم تو را در آغوشی که ندارم
در زیتون های تلخ به دنبال تو می گردم
در چای های شیرین به دنبال تو می گردم
و آن تفاله ی رو آمده

بقیه غزل عاشقانه درادامه مطلب قابل مشاهده می باشد

غزل عاشقانه
مهمانی ست
که همیشه وقتی من نیستم
از راه می رسد
در زیرنویس های تلویزیون به دنبال تو می گردم
در شخصیت های منفی فیلم ها
در ایمیل های تبلیغاتی
در اس ام اس های بی نام و نشان
و خون بالا می آورم
روی سنگ توالت
گریه را من می کنم
سیفون را تو می کشی
برمی گردیم سر سفره ای
که فقط به اندازه ی دو نفر جا دارد
چایت را تلخ بخور!
وقتی شیرین هم
اسطوره ای ست
که می خواست با دو نفر بخوابد!

حسّی شبیه غم بدنت را گرفته بود
از خانه ای که بوی تنت را گرفته بود
می خواستی که جیغ شوی: خسته ام عزیز!
یک دست خسته تر دهنت را گرفته بود!!
می خواستی فرار… که مثل دو چشم خیس
چیزی مقابل ترنت را گرفته بود
می خواستی بمیری و از دست دست هاش…
با گریه گوشه ی کفنت را گرفته بود
■غزل عاشقانه
لعنت به روزگار که از خاطرات من
حتی خیال داشتنت را گرفته بود
لعنت به روزگار که ما را دو نیم کرد
چیزی شبیه «تو » که منت را گرفته بود
که اوّلا گرفته دلم » ثانیاً… شبی ↓
تیره تمام ثانیاًت را گرفته بود!!
■غزل عاشقانه
حسّی شبیه غم بدنت را گرفته بود
بویی غریبه کلّ تنت را گرفته بود

و ایستاده مثل مردی ایستاده
مثل شبی که گریه کردی ایستاده
له می کند در زیر پا خود را…مهم نیست
می خواهدت، می خواهدت اماّ مهم نیست
حس می کند هرگز ترا … حتما ندیده
در می رود مانند مرغی سر بریده
با هر چه دارم – از تو دارم – می ستیزم
دیگر نمی خواهم ترا اصلا عزیزم!
هی قطره، قطره… قطره، قطره، آب گشتم
بگذار از چشمان تو پایین بریزم
من عاشقم … بیخود تقلاّ می کنم هی
از تو به سمت دیگر تو می گریزم
اینجا نشسته پیش من در حلقه ای زرد
حس تصرفّ در تنم در بستر درد …
-استاد! من که مرده ام، به…من چه مربوط
که شعر باید درس را پاره نمی کرد؟!
از اول این درس هی از زن نوشتم
هی عشق املا کرد … و هی من نوشتم
اصلا کسی می فهمد این را که چرا مرَد
لبخند بر لب در دل خود گریه می کرد؟
من عاشقم که عاشقم که غم ندارم
غیر از زنی که نیست چیزی کم ندارم
اصلا چرا من را به خود تشبیه کردید؟!
خانم شما قلب مرا تشریح کردید!
و خون من پاشید روی دستهاتان
من جیغ می … ساکت نشستم زیر باران
و تیغ جراّحی مرا آرام طی کرد
و عاقبت تبدیل شد به حلقه ای زرد
و ایستاده مثل مردی ایستاده
در انتظار لحظه ی پایان جاده
و یک گل خشکیده بی بو … مهم نیست
و پرتگاهی که برای او مهم نیست
و زن که هرگز نیست… و دنیای تازه…
استاد ما مُردیم …! خانم با اجازه!!

تشنّجم در دستت، تو و زمین لرزه
فرار کردن ِ از سال ها زن هرزه
به فیلم دیدن، در مبل های یک نفره
به زندگی چسبیدن شبیه یک حشره
به هرزگی تنم روی داغی نفسی
به شعرخواندن من روی تخت خواب کسی
به بحث ِ علمی ِ آهسته ی ِ در ِ گوشت!
مقاله خواندن، از دیدگاه آغوشت
به گریه کردن من در حقوق جاری زن
به بوسه های تو با نقد ساختارشکن
به بغض کردن و مُهر طلاق را خوردن
به پارک/ رفتنت و چای داغ را خوردن
درست می میرم تا تو را غلط نکنم!
به اینهمه می چسبم که گریه ات نکنم

غزل عاشقانه

سبزه ها را گره زدم به غمت
غم ِ از صبر، بیشتر شده ام
سال ِ تحویل ِ زندگیت به هیچ
سیزده های در به در شده ام
سفره ای از سکوت می چینم
خسته از انتظار و دوری ها
سال هایی که آتشم زده اند
وسط چارشنبه سوری ها
بچّه بودم… و غیر عیدی و عشق
بچّه ها از جهان چه داشته اند؟!
در ِ گوشم فرشته ها گفتند
لای قرآن «تو» را گذاشته اند!
خواستی مثل ابرها باشی
خواستم مثل رود برگردی
سیزده روز تا تو برگشتم
سیزده روز گریه ام کردی
ماه من بود و عشق دیوانه!
تا که یکدفعه آفتاب آمد
ماهی قرمزی که قلبم بود
مُرد و آرام روی آب آمد
پشت اشک و چراغ قرمزها

غزل عاشقانه
ایستادم! دوباره مرد شدم
سبزه ای توی جوی آب افتاد
سبز ماندم اگرچه زرد شدم
«وَانْ یَکاد»ی که خواندم و خواندی
وسط قصّه ی درازی ها!!
باختم مثل بچّه ای مغرور
توی جدّی ترین ِ بازی ها!
سبزه ها را گره زدم امّا
با کدام آرزو؟ کدام دلیل؟
مثل من ذرّه ذرّه می میرند
همه ی سال های بی تحویل!

سایت عاشقانه

*

code

تمامی حقوق متعلق به سایت فارس لاو میباشد و کپی برداری از این سایت به هرصورت پیگرد قانونی دارد