هر انسانی مرتکب اشتباه می شود ؛اما فقط انسان های احمق اشتباه خود را تکرار می کنند.(سیسرون)
خوش آمدید - امروز : پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵

حمایت از ما
رزرو اینترنتی هتل آپارتمان در مشهد
خانه » شعر های عاشقانه » شعر عاشقانه عجیب
شعر عاشقانه عجیب

شعر عاشقانه عجیب

aks-love-photos-romance-17-8

شعر عاشقانه عجیب

یه شبی که بعد از کلی گریه خودمو به خواب زده بودم…

خدا اومد پایین گفت:خوابیدی؟؟؟پاشو ببین عشقت پیش یکی دیگس …

پاشو مگه دوسش نداری؟؟؟یه کاری بکن ….

از لای چشمام نگاش کردمو گفتم:

این همون بندته که بعد از آفرینشش بخودت احسنت گفتی…

بذار… قرصا اثر کنه شاید خوابشو ببینم….شاید….

[ آه این دل ]

بقیه درادامه مطلب

شعر عاشقانه عجیب
مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته ،

هنوز قطره هایی از اشکهای آن روزها بر چشمانم نشسته ،

حالم بهتر نیست از این دل خسته …

نمیدانم کیستی ، غریبه ای یا آشنایی ، تنها میدانم تو برای دلم یک بی وفایی

نه به فکرت هستم نه در حال فراموش کردنت ، شاید دلم باشد در حال یاد کردنت

یاد میکند از تویی که از یاد برده ای مرا ، از یاد برده ای حتی بی وفایی ات را ،

از یاد برده ای یاد مرا ، سوزانده ای همه خاطره ها را …

مدتیست از آخرین دیدارمان گذشته ، هنوز سرنوشت همه درها را بر رویمان نبسته ،

تا دلم ببیند لحظه رفتنت را ، تا دلم از یاد نبرد که چگونه پشت کردی

به من و با دل سنگت تنهایم گذاشتی و رفتی

آه این دل ،حسرت روزهای با تو بودن است ،

حسرت روزهایی که چه عاشقانه دوستت داشتم ،

برایت میمردم ، و تو نیز بی رحمانه مرا جا گذاشتی

آه این دل ، آخرین نفسهایی است که از عشق تو میکشم ،

آخرین هوایی است که از عشق تو جا مانده و

آخرین لحظه هاییست که یاد تو را در دلم تحمل میکنم…شعر عاشقانه عجیب

من که هر چه میخواهم فراموشت کنم نمیتوانم ،

کاش مثل تو میتوانستم آنطور فراموش کنم که حتی نام عشق گذشته ات را نیز به یاد نداری …

آنگونه که تو مرا شکستی ، هر سنگدل دیگری بود پشت سرش را هم نگاهی میکرد ،

که حتی لحظه پرپر شدن آن دلشکسته را ببیند ،

تو که مرا شکستی دیگر نگاه نکردی به پشت سرت ،

راه خودت را رفتی و من هم گفتم این دل شکسته ام فدای سرت …

آه این دل به سردی آن لحظه هایی است که گذشته،

اما یادش در قلبم یخ بسته است….
لمس شاعرانه من

شعر عاشقانه عجیب
و این دلتنگی ها ، آخر خط همه دلواپسی ها،
رسیدن به آنچه برای رسیدنش لحظه ها را میگذرانیدم و خاطره ها
بر زندگی مان نقش میبندد به امید آن روزی که عشقمان نقش بر آب نشود
کاش میشد از همان آغاز مال هم بودیم ،
نه اینکه نیمی از عمرمان گذشته باشد و همدیگر را پیدا کرده باشیم
این تویی عشق بی همتای من ، لحظه به لحظه با تو ، تویی نفسهای من
کاش همیشه رنگ عشق در تصویر زندگی مان پر رنگ باشد ،
نه اینکه بی وفایی بیاید و لطافت عشقمان را خدشه دار کند
کاش همیشه دلت مثل دلم بود ، همیشه بی قرار و منتظرت بود …
و این تویی عشق جاودانه من ، لحظه به لحظه لمس شاعرانه من …
تمام احساس من خلاصه ایست از مهربانی هایت که هوای عشق تو را دارد ،
راز نگاه تو را دارد ، مثل چشمه ای زلال در قلبم میجوشد و در احساس تو جاری میشود …شعر عاشقانه عجیب
و این شور عشق آخر خط همه ی دلتنگی هاست ،
که رسیده ایم به جایی که نقطه آرامش است ،
رسیده ایم به جایی که تنها خواسته ی ما همان آرامش است …
هر جا میروم عطر تو پیچیده در آنجا ،
و مست دیدار با چشمان ناز تو میشوم ، من در آن لحظه یک دیوانه میشوم
گاهی فکر میکنم لایق تو نیستم ، و میدانم ارزش تو بالاتر از این است که
احساسم را به پای تو بریزم
و این وابستگی ها ، آخر خط همه خستگی ها رسیدن به آغوش هم است ،
و این ما هستیم که راز عشق را برای هم زمزمه میکنیم ،
آنگاه که همدیگر را در آغوش هم میفشاریم…

*

code

تمامی حقوق متعلق به سایت فارس لاو میباشد و کپی برداری از این سایت به هرصورت پیگرد قانونی دارد