تمام محبتت را به پای دوستت بریز نه تمام اعتمادت را. (حضرت علی علیه‌السلام)
خوش آمدید - امروز : یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵

حمایت از ما
رزرو اینترنتی هتل آپارتمان در مشهد
خانه » اس ام اس » اس ام اس های عاشقانه سری سوم
اس ام اس های عاشقانه سری سوم

اس ام اس های عاشقانه سری سوم

اس ام اس های عاشقانه سری سوم

photo_2016-05-07_19-24-20

خواب و خیال من همه با یاد روی توست
تا کی به من چو دولت بیدار رو کنی

دل بسته ام به باد، به بوی شبی که زلف
بگشایی و مشام مرا مشکبو کنی

هوشنگ ابتهاج

بقیه ادامه مطلب …


زندگی چیست ؟ عشق ورزیدن

زندگی را به عشق بخشیدن

زنده است آن كه عشق می ورزد

دل و جانش به عشق می ارزد


شرم می گفت `نگاه`ت نکنم گفتم`چشم`!
عشق میخواست `ببیند` `نظری`، دعوا شد…

#محسن_شیرمهدیه


جنس ﺩﺭﯾﺎﺳﺖ ﺻﺪﺍﯾﺖ
ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ
ﺑﻪ ﺗﻦ ﺧﺴﺘﻪ ﯼ ﻣﻦ ﺭﻭﺡ
ﻭ ﺭﻭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ
ﻧﻔﺴﺖ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯼ ﮔرم ﺍﺯ
ﺍﻟﻄﺎﻑ ﺧﺪﺍﺳﺖ
ﺷﻮﻕ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﻝ ﭘﯿﺮ ﻭ
ﺟﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ


photo_2016-05-07_19-26-58

به عزیزی گفتم: روز به خیر
در پاسخ گفت: عاقبت بخیر
به وجد آمدم از پاسخش چه دعایی
من برای او خیری خواستم به کوتاهی یک روز
و او خیری برای من خواست
به بلندای یک سرنوشت
عاقبتتون بخير


کاش چون پرتو خورشید بهار
سحر از پنجره می‌تابیدم

از پس پرده لرزان حریر
رنگ چشمان تو را می‌دیدم

#فروغ_فرخزاد


از وقتی آمدی
زمان عقربه ها را فراموش می کند
بزرگراهها تمام نمی شوند
شهر پایانی ندارد
آسمان انتها نمی شناسد
شاخه ها برگهایشان را می پرستند
و شهر فرزندانش را…
تو فقط بمان


از حرف هایت می ترسم
از عطری که زدی
از خنده های گاه و بیگاهت
من از تمام ِ تو می ترسم
مثل ِ یک زلزله ناگهانی
می آیی، ویران میکنی و میروی
برایت مهم نیست از من هیچ چیز نمی ماند…
جز دوست داشتنت!

photo_2016-05-07_19-27-58


هر روز برایش یک شاخه گل رز می خرید. به خودش ک نمیتوانست بدهد.. می خرید و می برد خانه.
اول ها می گذاشتِشان در یک گلدان کوچک ..
اما بعد تر ها انقدر زیاد شدند که جای جای خانه را پر کردند .. گل ها را به بهانه های مختلف ، می خرید و به او نمی داد! تمام خانه شصت متریَش، بوی گل رز گرفته بود! دوستش همیشه می گفت: خدا تورو شفا بده! اخه این چه وضعیه ؟ اینم شد زندگی؟ این بساطو جم کن عاشق پیشه..یه روز دیوونه میشی با این کارا..
و او تنها به لبخند کوچکی اکتفا می کرد.هیچ گاه بلد نبود کسی را توجیه کند. او به همین چاهار دیواری و گل های رُزَش راضی بود..به همین یواشکی دوست داشتن!
شعر هم می گفت..اما گل رز را به تمام عاشقانه های دنیا ترجیح میداد.. اعتقاد داشت لابلایِ هر گل برگ رز ، هزار جلد کتاب شعر و هزار هزار جمله ی عاشقانه نهفته است و نیازی به بازگوییَش در یک عاشقانه بلند نیست! می گفت همین ک بویَش، به مشام یار برسد، تمام گل برگ ها، عین و شین و قاف را نفس به نفس، ترجمه می کنند!
کار هر روزَش ،انتظار بود و خریدن یک شاخه گل رز!
امید داشت که یک روز انقدر رز هایش زیاد می شود که بویِشان، کل شهر را پر می کند و تمام مردم شهر ، بوی عشق را از خانه او می شنوند!
می گفت بلاخره بوی گل ها، شخصیت اصلی داستان زندگیَش را کنجکاو می کند و به طَرَفش می کشاند.. مطمئن بود که یک روز او، با پای خودش می آید و امانتی ها، حرف ها ، رز ها، عین، شین و قاف را ، تحویل می گیرد ..
او را که دیدم،به این فکر افتادم ، که عشق ، او را به کجا برده بود که چنین بی رحمانه فاصله ای با جنون نداشت؟

تاکنون یک نظر ثبت شده است.

  1. از وقتی آمدی
    زمان عقربه ها را فراموش می کند
    بزرگراهها تمام نمی شوند
    شهر پایانی ندارد
    آسمان انتها نمی شناسد
    شاخه ها برگهایشان را می پرستند
    و شهر فرزندانش را…
    تو فقط بمان

    این شعر بنده هست ممنون می شم که نام مولف رو هم ذکر بفرمایید
    سید پویا نجات فر

*

code

تمامی حقوق متعلق به سایت فارس لاو میباشد و کپی برداری از این سایت به هرصورت پیگرد قانونی دارد