آیا او (خدا) برای بنده اش کافی نیست؟ (قران کریم)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵

حمایت از ما
رزرو اینترنتی هتل آپارتمان در مشهد
خانه » داستان های کوتاه » پندها و حکمت ها » دیالوگ های ماندگار سری اول
دیالوگ های ماندگار سری اول

دیالوگ های ماندگار سری اول

هاردی : فردا دم آفتاب اعدام مون می کنن

لورل : کاش فردا ابری باشه .

dialog

عباس:جنگ که شروع شد، سر زمین بودم با تراکتور،
جنگ که تموم شد، برگشتم سر همون زمین، بی تراکتور.
آقاجون مو هنوز دفترچه بیمه هم نگرفتم،
حالا خیلی زوره، خیلی زوره این حرفا…
شما سهمتان را دادن.

سهمتان همین زخم زبون هایی بود که زدین….
.
فیلم اژانس شیشه ای


دیالوگ های ماندگار سری اول

دیزی : تو که میدونی نمیتونیم باهم باشیم، چرا نمیری؟!
گتسبی : میترسم….
دیزی : از چی میترسی ؟!
گتسبی: از جداییت، جدا شدن ازت مثل پریدن از یه ساختمون ۸ طبقه است، شاید زمین بخورم و نمیرم، اما هنوز به زمین نرسیده، از ترس
مردن میمیرم…


طلا خانم : ببین بیژن جان , مگه منو بابات اول زندگیمون چی داشتیم ؟؟

بیژن (علی صادقی) :ببخشید مامان اینو میگم ولی مگه الان که آخر زندگیتونه چی دارین ؟! :))

# سه در چهار


کریس نلسن: «تو رو می‏بخشم.»
آنی نلسن: «برای کشتن بچه ها و همسر دوست داشتنیم؟»
کریس نلسن: «برای اینکه اینقدر شگفت انگیزی که یه نفر بخاطر اینکه پیش تو باشه جهنم رو به بهشت ترجیح میده.»

#فیلم_کنستانتین


بچه که بودم روزی معلممان از من پرسید:
وقتی بزرگ شدی میخواهی چه کاره شوی؟
من گفتم:فوتبالیست
معلم گفت:
تو نمیتوانی فوتبالیست شوی
از هر ۳۰۰نفر یک نفر فوتبالیست میشود
من گفتم:
میخواهم آن یک نفر من باشم
آن روز معلم و همکلاسی هایم باصدای بلند
به من خندیدند
و امروز من میخندم

کرسیتیانو رونالدو


قشنگ ترین دیالوگ سال تعلق میگیرد به فامیل دور

108205

وقتی اقای مجری ازش پرسید
چه کمکی به کاهش آلودگی هوا کردی؟

جواب داد:
ما نه کارخونه داریم نه تولیدی نه ماشین
همین که بدبختیم خودش بیشترین کمکه

*

code

تمامی حقوق متعلق به سایت فارس لاو میباشد و کپی برداری از این سایت به هرصورت پیگرد قانونی دارد