هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵

حمایت از ما
رزرو اینترنتی هتل آپارتمان در مشهد
خانه » جملات عاشقانه » دل نوشته های عاشقانه سری دوم
دل نوشته های عاشقانه سری دوم

دل نوشته های عاشقانه سری دوم

عکس عاشقانه

دل نوشته های عاشقانه سری دوم

 دلــــم مـــی خـــواد وقتـــی پیر شـــدمـــــ و دختـــرم ازمــــــ پــــرسید

عـــشقت کـــی بــــود ،؟
بتونــــم بــــا دستــــم بــــه اتــــاق اشاره کنــــم و بــــگم : اونـــجا نشسته..

ادامه مطلبعکس های عاشقانه

ماپشت اونایی که پشتمون حرف میزنن،

حرف نمیزنیم…

چون خیلی جلوییم ازشون!

حرفای پشت سرم حرف نست!

[ عقدست! ]

del.parslove (2)

دل نوشته های عاشقانه سری دوم

مدیونی نخونی خیلی زیباست
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید: آیا می توانید راهی غیر تکراری برای بیان عشق،بیان کنید؟برخی از دانش آموزان گفتند با “بخشیدن “عشقشان را معنا می کنند.برخی “دادن گل و هدیه” و “حرف های دلنشین”را راه بیان عشق عنوان کردند.شماری دیگر هم گفتند “با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی “را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین پسری برخاست و پیش از اینکه شیوه ی دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،داستان کوتاهی تعریف کرد:یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.آنان وقتی به بالای تپه رسیدند در جا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ،جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.شوهر ،تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر،جرات کوچکترین حرکتی نداشتند.ببر،آرام به طرف آنان حرکت کرد.همان لحظه مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.ببر رفت و زن زنده ماند.
داستان که به اینجا رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی پرسید:آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگیش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
راوی جواب داد : نه!آخرین حرف مرد این بود که عزیزم،تو بهترین مونسم بودی .از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.
قطره های بلورین اشک،صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد :همه ی زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد یا فرار می کند .پدر من در آن لحظه ی وحشتناک ،با فداکردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد.این صادقانه ترین و بی ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

del.parslove (3)

خَسته و کوفتــــــــــه میاد خونهـ…

آروم کلیــــــــــــدُ تو دَر میچَرخونه…

و…

تُـــــــــو

مثلِ هرشَبـــــــــــ انتظارِشوُ میکِشی…

میبینی بی حُوصلهـ بهتــــــــــ سَلام میکُنه

تَنهـــــــــــا حرفی کهـ میزَنه: “مَن یه دوش میگیرم میخوابَـــــــــــــــم…”

خونه تو سکوتـــــــــــِ مُطلَق فُرو میرهـ…

حتّی صِدایِ تیکـــــــــــ تاکــــــــِ ساعَتَم دیگهـ شنیده نمیشــــــــــــه…

بی هیـــــــــــچ حَرفی,ناراحَتـــــــــــ میشی…

عَصَبانــــــــــــی…

حِرص میخُوری…

با خُودِتــــــــــ زیرِ لبـــــ میگی: “به من چِه! کــــــــوه که نَکَنده!!!سرِکار بوده,حوصله ندارهـ که ندارهـ…”

میشینی رو مُبـــــــــــــل,وَلی باز بُلند میشی و میری تو آشپَزخونه…

لیوانِ شیرشُکُلاتــــــــــــُ پُر میکُنی و میزاری رو میــــــــــــــــز…

با خوُدت میگی: “میزارَم رو مـــــــــــــــــــیز دیگهـ…

خُودِش تنهـــــــــــــایی بُخورِه”

دُو تا دَستـــــــــــ رُو دورِ کَمَرِت حِس میکُنی…

سَرِتُو بَرمیگــــــــــــــردونی…

هَنـــــــــــوز اَخم تو صورتته…!

دارِه میخَنــــــــــــــــــــده… و میگه: ” کِی دیدی مَن بدونِ تُو شیر شُکُلاتَمو سَر بکشَم خانــــــــــــومه نازَم…؟؟؟ “

جَوابـــــــــــ نمیدی و هَنوز اَخمالویـــــــــــــــــی…

میزَنه زیرِ خنـــــــــــــــــدهـ و میگه: ” آخه قَهرَم بَلَد نیستی! من کهـ میدونَم دِلِتــــــــــــ بَرام تنگــــــــــــــ شُدهـ… “

بَغَلتـــــــــــــــ کُنه و بُلند داد بِزنه: “دیوونـــــــــــــــــــــــه تُو واسه یِ من همه یِ دُنیــــــــــایی”…

…سَرِشوُ فُــــــــــــــــرو کُنه تو گردنتـــــــــــُ ومهرَبون بوسِتــــــــــــ کُنه…

بُلَنــــــــــــد بِخندی…

بِخَنده…

بُلَنـــــــــــد بِخنده…

از تَهِ دِل…

×××عِشق یَعنــــــــــــــی ایــــــــــــــن×××

مُخاطَبـــــــــــــِ خاصِّش:مـــُــــجتبی جــــــون خــــودَم…

del.parslove (4)

روزی که دختر کوچولوم بیاد پیشم
و بهم بگه آقای محترم به خانومت یه چیزی بگو
دیوونم کرده..
اونوقت عشقم
زیر چشمی حواسش به ما باشه …
منم به دخترم بگم:
پس من چی بگم بابایی
که یه عمــــری دیوونشم …(✿◠‿◠)

del.parslove (6)

ﺍﯼ ﮐــﺎﺵ ﺗــﻮ ﺑﭽﮕﯿﻤــﻮﻥ…

ﺑــﻪ ﺟــﺎﯼ ﺍﺫﺍﻥ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻤــﻮﻥ ﻣــﯽ

ﮔــﻔﺘﻦ:

ﺗــﺎ ﺯﻧــﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺭﺑــﺮﺍﺑــﺮ ﮐﺴــﯽ ﮐــﻪ…

ﺑــﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻋﻠــﺎﻗــﻪ ﻣﻨــﺪﺵ ﮐــﺮﺩﯼ

ﻣﺴﺌﻮﻟــﯽ !…

دل نوشته های عاشقانه سری دوم

Www.PArsLove.ir

*

code

تمامی حقوق متعلق به سایت فارس لاو میباشد و کپی برداری از این سایت به هرصورت پیگرد قانونی دارد