افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند. (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵

حمایت از ما
رزرو اینترنتی هتل آپارتمان در مشهد
خانه » جملات عاشقانه » داستانک های عاشقانه
داستانک های عاشقانه

داستانک های عاشقانه

داستانک های عاشقانه

داستانک های عاشقانه

داستانک های عاشقانه

دو داستانک عاشقانه براتون امروز در تاریخ پنجم تیرماه اماده کردیم برای مشاهده داستانک عاشقانه به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

فرمانروايي که مي کوشيد تا مرزهاي جنوبي کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهاي سرداري محلي مواجه شد و مزاحمتهاي سردار به حدي رسيد که خشم فرمانروا را برانگيخت و بنابراين او تعداد زيادي سرباز را مامور دستگيري سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نيروهاي فرمانروا درآمدند و براي محاکمه و مجازات با پايتخت فرستاده شدند.

فرمانروا با ديدن قيافه سردار جنگاور تحت تاثير قرار گرفت و از او پرسيد: اي سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه مي کني؟
سردار پاسخ داد: اي فرمانروا، اگر از من بگذري به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود.
فرمانروا پرسيد: و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهي کرد؟
سردار گفت: آنوقت جانم را فدايت خواهم کرد!
فرمانروا از پاسخي که شنيد آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشيد بلکه او را به عنوان استاندار سرزمين جنوبي انتخاب کرد.

سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسيد: آيا ديدي سرسراي کاخ فرمانروا چقدر زيبا بود؟ دقت کردي صندلي فرمانروا از طلاي ناب ساخته شده بود؟
همسر سردار گفت: راستش را بخواهي، من به هيچ چيزي توجه نکردم. سردار با تعجب پرسيد: پس حواست کجا بود؟
همسرش در حالي که به چشمان سردار نگاه مي کرد به او گفت: تمام حواسم به تو بود. به چهره مردي نگاه مي کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند!

داستانک های عاشقانه

داستانک های عاشقانه

براي گفتن داستاني که نهايت بزرگي عشق را نشان ميدهد
داستاني شيرين که از عشق وعمرش از درياها نيز بيشتر است

وحقيقتي ساده درباره عشقي که او به من هديه کرد

از کجا شروع کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمي دانم ….زيرا در مصف عشق او بايد الفاظ بسياري بکار برد

با اولين سلام او .با اولين سخن او.معناي جديدي به جهان پوچ من داد

که در آن هيچ تکرار و علاقه ي ديگري نبود

او به زندگي من پا گذاشت و آن را شيرين کرد

داستانک های عاشقانه

داستانک های عاشقانه

او قلب مرا کاملا پر کرد که ديگر جاي هيچ کس و چيزي نخواهد بود

او قلب مرا با چيزهاي خاص پر کرد وروح مرا با انبوهي از عشق پر کرد

براي همين هر کجا بروم تنها نخواهم ماند…البته با وجود همراهي او چه کسي تنها خواهد ماند؟

هر وقت در جستجوي دستان او باشم او در کنار من است …چه مدت از اين عشق گذشته باشد نمي دانم

من هيچ جوابي ندارم اما همين قدر ميدانم بگويم که به او احتياج دارم تا زماني که ستاره ها مي درخشند

من محبت اورا مي پذيرم و بي آنکه دغدغه فردا را داشته باشم

چون ميدانم فردا بيشتر از امروز دوستش دارم

داستانک های عاشقانه

جاودان باشي اي عشق

سایت عاشقانه

*

code

تمامی حقوق متعلق به سایت فارس لاو میباشد و کپی برداری از این سایت به هرصورت پیگرد قانونی دارد