گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است.
خوش آمدید - امروز : پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵

حمایت از ما
رزرو اینترنتی هتل آپارتمان در مشهد
حکایت غیرت زیدان

حکایت غیرت زیدان

حکایت غیرت زیدان

?غیرت وشهامت دینی

حکایت غیرت زیدان

همسر ذین الدین زیدان ستاره فوتبال فرانسه حکایت میکند:
وقتی که زیدان از من خوشش آمد، به من گفت: مسیحی هستی؟! گفتم: بله.
زیدان با این کلمه چهره اش عوض شد و رفت؛ از زیدان خبری نشد تا کنجکاو شدم و منزل شخصی اش را در پاریس پیدا کردم. با دیدن من تعجب کرد و من هم علت نا پدید شدنش را پرسیدم.
زیدان گفت: میخواستم باشما ازدواج کنم اما تو مسیحی هستی و من مسلمان.


طی چند ملاقات من شیفته ای رفتار و دین زیدان شدم و در نهایت تصمیم گرفتم هم مسلمان شوم و هم زن زیدان.
زیدان هیچ گاه نمازش را قطع نکرد و عصبانی نشد اما نکته ی جالب این بود که هر وقت حقوق می گرفت، ده درصد از آن را کسر می کرد؛ وقتی علت این قضیه را جویا شدم، او گفت: این همان زکات است که برایت گفته بودم و ده درصد در آمدم مستقیم وارد حساب هزار یتیم الجزایری می شود.
زیدان هیچ وقت عصبانی نمی شد مگر این که به اسلام توهین شود، بازیکن ایتالیایی به او گفت: مسلمان تروریست؛ زیدان هم کنترولش را از دست داد و با سر به سینه ای مدافع ایتالیایی ضربه زد.
زیدان در این مورد می گوید: این ضربه شیرین تر ضربه ای بود که زدم و جریمه ای نقدی اش از آن هم شیرین تر بود؛ برای دینم، تمام اموال و حتی جانم را هم می دهم

 


 

عنایت الهی ??

صاحبدلی هر شب ذکر الله بر لب می راند و بر این کار مداومت داشت .شبی شیطان برای دلسرد کردن وی بر او ظاهر شد و به طعنه به او گفت: تو که هر شب پروردگارت را یاد می کنی و او را صدا می زنی آیا جوابی نیز از سوی وی بر تو آمده است.

*گفت شیطان آخر ای بسیار گو
این همه الله را لبیک کو
می نباید یک جواب از پیش تخت
چند الله می زنی با روی سخت *

عارف با شنیدن این واقعیت ناراحت و دلگیر به خواب رفت و دیگر ذکر نگفت.در خواب حضرت خضر را دید که به او می گوید : چرا از ذکر حق دست کشیده ای ؟ او گفت: زیرا جوابی از این الله گفتن نشنیده ام.
خضر فرمود: همین که توفیق می یابی و ذکر و نام خدا را بر زبان می آوری به خاطرلطف و عنایت الهی است و در واقع این ذکر تو پاسخ خداوند به تو است .
ای عزیز :
گفت آن الله تو لبیک ماست
و آن نیاز و درد وشورت پیک ماست
ترس و عشق تو کمند لطف ماست
زیر هر یا رب تو لبیک ماست

 


✨✨استجابت دعا ✨✨
روزی در یک روستا درویشی در حال گذر بود در همان حال کودکی بر پشت بام یکی از خانه ها بازی می کرد به ناگه بر لب بام آمد و در مقابل چشمان وحشت زده اهالی به پایین پرتاب شد درویش به محض مشاهده صحنه فریاد زد. او را نگه دار !!!
سقو ط شتابناک کودک آرام شد . درویش دوید و کودک را در میان زمین و هوا گرفت و در مقابل حیرت اهالی کودک را سالم به آنان برگرداند. مردم به دور درویش حلقه زدند و او را از اولیا الله دانستند و هر یک به تعاریف صفت غریبی را به درویش نسبت دادند .درویش اهالی را به سکوت دعوت کرد و گفت: اینان که می گویید من نیستم !
من فقط بنده معمولی خداوند هستم که به فرامین او گوش جان سپرده و عمل کرده ام و لحظه ای که این صحنه را دیدم از او کمک خواستم . عمری من به دستورات او گوش کرده و عمل نموده ام و اینک درخواست کردم و او اجابت کرد .پس می بینید که اتفاق مهمی نیفتاده است.
آنگاه درویش کوله پشتی خویش را بر دوش گرفت و از مقابل دیدگان متحیر مردم روستا در غبار زمان محو شدند

*

code

تمامی حقوق متعلق به سایت فارس لاو میباشد و کپی برداری از این سایت به هرصورت پیگرد قانونی دارد