هر روز، روزي است كه هست و هرگز در جهان روزهاي هم شكلي وجود نداشته است.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵

حمایت از ما
رزرو اینترنتی هتل آپارتمان در مشهد
تنها …

تنها …

mahya-98love

امدن راه ورسم خودش رادارد
نمیشود که هرکس از راه رسید
سرش را بی اندازد پایین و وارد خانه دل شود
مهمان فرق دارد…همیشه عزیزاست
همیشه هم مسافر
می اید،مینشیند،میگوید
میخندد و گاهی هم بغض خالی میکند
و بعد میرود
درمیان بغض هایش شاید یکهو بگوید
میشود بمانم؟
یا مثلا میگوید دوستت دارم
یا اینکه میگوید
من کنار تو چقدر ارامم
تو حواست باشدکه اینها تنها
یک ارامش است….یک ارامش پس از بغضی خالی شده!
امدن وماندن دیوانگی دارد!
میان گریه هاخندیدن ودراغوش کشیدن دارد
شانه بالاانداختن و-بی خیال بغضهایم من تو رادارم-دارد
امدن نشانه های کوچک مثل
شرم اولین کلمات
چشمهای پرشده ازاشک
نگاههای طولانی ازسردلتنگی
و زمزمه های بیصدا
مثل:جانا!چه خوب که امدی
دارد
امدن حسادتهای دخترانه
غیرتهای بجای مردانه
دارد
امدن ماندن دارد….!!!

chatr-98love

آدمهاذره ذره محو میشوند.ارام…بیصدا….وتدریجی
همان ادمهایی که هرازگاهی پیغام کوچکی برایت میفرستند،بی هیچ
انتظارجوابی،فقط برای انکه بگویند
هنوزهستی و هنوز برای انهامهم ترینی
همان ادمهایی که روزتولد تو یادشان نمیرود.همانهایی که فراموش
میکنندکه توهرروزخداانهارافراموش کرده ای.همانهایی که برایت
بهترین ارزوهارادارندومیدانند در ارزوهای بزرگ توکوچکترین جایی ندارند…
همان ادمهایی که همین گوشه کنارهاهستندبرای وقتیکه دل توپردردمیشود
وچشمان توپراشک.که ناگهان ازهیچ کجاپیدایشان میشود
دراغوشت میگیرند ومیگذراندغم دنیاراروی شانه هایشان خالی
کنی.همانهایی که لحظه ای پس ازارامشت ،درهیچ کجای دنیای توگم
میشوندوتوهرگز نمیبینی،سینه ی سنگین ازغم دنیاراباخودبه
کجامیبرند….
همان ادمهایی که انقدر دردندیدشان غرق شده ای که نابودشدن
لحظه هایشان راو لحظه لحظه نابودشدنشان رادرکنار خودت نمیبینی
همانهایی که درخاموشی غم انگیزخود،ازصمیم قلب بجای چشمان
تومی گریند،روزی که بفهمی چقدر برای همه چیز دیرشده است.

………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

adam

ادم……ادما….ما ادما…..منه ادم…
 ادم واژه گمشده ي اين روزاي دنياي ماست..
ادم اونی بود که خدا بخاطر يه اشتباه از بهشت انداختنش بیرون توی یه مکانی به اسم جهنم ….و ما هزاران ساله داريم تاوانه اشتباهه اونو ميديم حالا ماييم و اين دنيا  هزارو يک اتفاق جورواجور  ….
تو تمام عمر فکر همه چيز هستيم جزخداوانسانیت
خيلي از ماها يه روز بي بهونه پا ميزاريم تو تنهايي هم
 به طرف هم نزديک ميشيم اونو از خودمون ميدونيم وسرنوشتامون روبهم گره میزنیم وباهاشکلي خاطرات میسازیم ودرنهایت تو ذهن هم هک ميشیم
بعديه مدتم ولش میکنیم و ميريم یابرعکس اونوقت خودمون ….
ميمونيم و يه دنيا خاطره یه مدت سختي ميکشيم بعد به قوله خودمون فراموش
ميکنيم و ازاول شروع ميکنيم …
ولي خدايش ادم ميتونه لحظه هايي رو که بعنوان بهترین لحظه ها تو ذهنش هک کرده فراموش کنه؟!
بعضي از ما حتي کوچيک ترين ارزش هاي انساني رو هم رعايت نميکنيم و راحت همديگه رو ميشکنيم و خرد  ميکنيم وکلی قضاوت میکنیم وکارمیرسه به اجرای حکم اونم باقانونهای خویشتن!یاازهم غول میسازیم بدون اینکه ذرات همدیگه رواونطورکه هست بشکافیم وبشناسیم!

 اين روزا ازهمه چي بايد صحبت کني جزاحساسات چون اگه بخواي به زبون
بیاریش بهت میخندن و ساده لوح یا هفت خط خطابت ميکنن
اره واقعیت اینه :
اونايي که تو لباس ماهي قرمزکوچولو اومدن تو زندگيمون با لباس کوسه رفتن بيرون یاگرگ وخون آشامبودن توپوستین ادمیزاد!!!!!!
این دنيا جايي شده  که از ثانيه ثانيه هاش ميشه ادم تيکه هاي خودشو
فراموش کنه امامن خواهش میکنم ازتون که اگه تیکه هامون روتوقلب کسی جاگذاشتیم بمونیم تاتمامون باهم کامل بشه،تنها ییمون ربطی به سرنوشت نداره،ماخودمون دوست داریم تنهابشیم چون دنبال تیکه های خودمون نمیریم یاتیکه هامون روفراموش میکنیم یا…

………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

parslove.ir (19)

مـادرم حرفـش ايـن بـود که دخـتر بايـد همـيشه سـماورش جـوش بـاشد
غـذايش آمـاده … و بـويِ قُرمـه سبـزيش تـمامِ محـل را بـردارد
بـچه هايـش هميـشه تـَرو تـميـز بـاشند و زبـان زدِ فامـيل
و خـودش را تـُرگُـل و وَر گـُل کـند بـراي شـويَش
با کـم و زيـادش بـسازد و هرگـز لـب تـَر نکـند بـراي اعتـراض
هـم زن بـاشد در خانـه و هـم مـرد در مـحل کـارش!
هـميشه احتـرام فامـيل شوهـرش را داشـته بـاشد حـتي اگر نـاسزا شنيـد
. . .
زنانـگي را اشتباه يـادم داد ! هـمانـطور کـه مـادرش بـه او . . .
و حتـي يک درصـد هـم احتـمال نـداد که شايـد “اويـي” بـيايـد که فـقط و فقـط داشتـن مـن بـرايش يـک دُنيــا بيـارزد!
اويـي که دلـش بخـواهد زنـش بجـاي بـوي قـرمه سبـزي ، بـوي Rain Drops بدهـد
شايـد دلـش بخـواهد مـادرِ فرزنـدانش هـميشه هـمان دخـتر بـيست سالـه بـماند
نـه دست هايـش تـرک خـورده و زخـيم شـود و نـه چيـني پـاي چشـمهايـش بـيفتـد
اصلا شايد دلـش بـخواهد هـر بـرج تا قـِران آخر حقـوقش را بـريـزد در گــلوي ايـن فسـت فـود ها و در جيـب هميشـه سـوراخ کـارگـران منزل تـا بانــويش دسـت بـه سيــاه و سـفيـد نــزد
شايـد انـقدر مـرد باشد و مثل کـوه پشـتِ عـروس رويـاهايـش بــياستـد که احـدي جــرات نکنـد بـه او بـگويد بـالاي چشمــش ابـروسـت و آن هـمه تـرس از طايـفه ي شـوهـر بي دليــل بـاشد !
اصلــا از کجــا معلوم او بـا اخـم نگويـد که؛ زنِ مـن حق نـداره بيرون از خـونه کار کـنه ، توي خـونه هم خـودم در خـدمتـش هـسـتم
. . .
زنـانگي در دنــياي مـن و مـادرم از زمـين تـا آسمان بـا هم فـرق دارد !

*

code

تمامی حقوق متعلق به سایت فارس لاو میباشد و کپی برداری از این سایت به هرصورت پیگرد قانونی دارد