کیش خوب همانند فوتبال خوب است، حرف نمی زند ، عمل می کند.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵

حمایت از ما
رزرو اینترنتی هتل آپارتمان در مشهد
خانه » شعر های عاشقانه » بهترین غزل عاشقانه
بهترین غزل عاشقانه

بهترین غزل عاشقانه

بهترین غزل عاشقانه

ﺩﺭ ﺷﻌﺮ ﻣﻦ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﺎ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺭﻗﺼﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﯿﺖﻫﺎ ﺑﻮﯼ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﺍﺵ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ، ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺑﺎﺷﺪ

ﺯﺍﻧﻮ ﺯﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ، ﺯﺍﻧﻮﯼ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﮐﻪ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪﺩﺍﺭ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﻭ ﻋﮑﺲ ﻭ ﮔﯿﺎﻩ ﺍﺳﺖ

ﺧﻮﺍﺏ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺗﻮﯾﻪ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ
یک ﺗﺎﺑﻠﻮ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﺍﺳﺖ، ﺩﺭﯾﺎﭼﻪﺍﯼ ﻗﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ

ﺑﺮ ﻣﻮﺝﻫﺎﯾﺶ ﺷﻨﺎﻭﺭ، یک ﻗﻮﯼ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ادامه مطلب ادامه ی نوشته

ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﺏ، ﻗﺎﯾﻖ، ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ ﺩﺍﺭﺩبهترین غزل عاشقانه

ﺑﺎ ﺑﺎﺩﺑﺎﻧﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ، ﭘﺎﺭﻭﯼ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻗﺪﯾﻤﯽﺍﺵ
ﮐﺒﺮﯾﺖﻫﺎ، ﺗﺎﺑﻠﻮﻫﺎ، ﺁﻥ ﻗﻮﯼ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ
ﮐﺒﺮﯾﺖﻫﺎ ﺻﻒ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﺑﺮﻗﺼﻨﺪ
یک ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﺩﺳﺘﯽ، ﺑﺎﺯﻭﯼ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ﮐﺒﺮﯾﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺭﻭﯼ ﮔﻠﯿﻢﺍﺵ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ

ﻫﺮ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﺭﻗﺼﯿﺪ، ﺑﺎ ﻣﻮﯼ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ
ﻣﺎ ﻗﺼﺪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺩﺍﺭﯾﻢ، ﺑﺮ ﭘﺸﺖ ﺁﻥ ﺍﺳﺐ ﭼﻮﺑﯿﻦ

ﺁﻧﮕﺎﻩ ﭘﺮ ﺯﺩ ﺩﺭ ﺍﯾﻮﺍﻥ، ﺟﺎﺭﻭﯼ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ
ﻭ ﭼﺸﻢ ﺍﺯ ﻫﻢ ﮔﺸﻮﺩ ﻭ ﺑﺮﻕ ﻧﮕﺎﻫﺶ، … ﺧﺪﺍﯾﺎ
ﺁﻥﺟﺎ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺑﺎﻍ ﺷﺐ ﺑﻮﺳﺖ، ﺷﺐ، ﺑﻮﯼ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ﺁﻥﺟﺎ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺑﺎﻍ ﺷﺐ ﺑﻮﺳﺖ، ﺯﯾﺮ ﺩﻭ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﺁﺗﺶ

ﺭﻭﯼ ﺩﻭ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﺁﺗﺶ، ﺍﺑﺮﻭﯼ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ﮐﺒﺮﯾﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺭﻭﯼ ﮔﻠﯿﻢﺍﺵ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩبهترین غزل عاشقانه

ﻫﺮ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﺭﻗﺼﯿﺪ، ﺑﺎ ﻣﻮﯼ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺧﺎﻧﻪ، ﮐﺒﺮﯾﺖﻫﺎ ﮐِﻞ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ

ﺗﺎ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺑﺎﻧﻮﯼ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ﺗﺎﺑﻮﺕﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻭﺕ ﺑﺮ ﺑﺎﺯﻭﺍﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ

ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻮﻃﯽ ﮐﺒﺮﯾﺖ، ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ…

نماندست چیزی به جز غم … مهم نیست
گرفته دلم از دو عالم … مهم نیست
تو را دوست دارم قسم به خدا که…
اگر چه پس از تو خدا هم مهم نیست
فقط آرزو می کنم که بمیرم
پس از آن بهشت و جهنمّ مهم نیست
همان وقت رانده شدن به زمین … آه !بهترین غزل عاشقانه
به خود گفت حوّا که آدم مهم نیست
بیا تا علف های هرزه بکاریم
اگر مرگ گلهای مریم مهم نیست
ببین! مرگ هم شانس می خواهد ای عشق
فقط خوردن جامی از سم مهم نیست
نماندست چیزی به جز غم، مهم نیست،
گرفته دلم از دو عالم، مهم نیست
بمانم ، بخوانم ، برقصم ، بمیرم …
دگر هیچ چیزی برایم مهم نیست

تو فکر یک سقفم یه سقف بی روزن
یه سقف پا برجا، محکم تر از آهن
سقفی که تن پوش ِ هراسِ ما باشه
تو سردی شبها، لباس ما باشه
سقفی اندازه ی قلب من و تو، واسه لمس تپش دلواپسی
برای شرم لطیف آینه ها، واسه پیچیدن بوی اطلسی
زیر این سقف با تو از گل، از شب و ستاره میگم
از تو و از خواستن تو، میگم و دوباره میگم
زندگیمو -زیر این سقف- با تو اندازه می گیرم
گم میشم تو معنی تو، معنی تازه می گیرم
سقف مون –افسوس و افسوس- تنِ ابر آسمونه
یه افق، یه بی نهایت، کم ترین فاصله مونه.
تو فکر یک سقفم، یک سقف رویایی
سقفی برای ما، حتی مقوایی
تو فکر یک سقفم، یک سقف بی روزن
سقفی برای عشق، برای تو با من
زیر این سقف -اگه باشه-می پیچه عطر تن تو
لُختی پنجره هاشو می پوشونه پیرهن تو
زیر این سقف خوبه عطرِ خود فراموشی بپاشیم
آخر قصه بخوابیم، اول ترانه پاشیم.

دلخوش به یک ذره خوشی بودم ولی تو از من گرفتی ذره های دلخوشی را
گفتم که می میرم، تو بی رحمانه کشتی! ها! مرده ام، گردن بگیر آدم کشی را
خندیدی و دنیا به صد صورت ترک خورد خندیدی و از خنده ات عکسی رقم خورد
حالا بگو که پیش قاب عکس دیوار باید چه کرد این حال و روز ناخوشی را
در گوش هایم مانده لحن هر کلامت هر شب تو را می بینم اما در چه!؟ کابوسبهترین غزل عاشقانه
وقتی نباشی تا که اسمت را بگویم بر لب نهادم تا ابد این خامشی را
شال و کلاهت را بباف و سر کن، آخر: چشمان من باران برگ زرد دارند
آن گونه که پاییز هم هرگز ندارد –دیوانه ام پروانه های چاوشی را-
حالا شبیه سال های بی تو رفته من کنج دنجی غصه ها را یک به یک با↓
لخته به لخته خون دل قی می کنم چون: از من گرفتی ذره های دلخوشی را

ﺟﺰ ﺭﻭﺯ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﺷﺪﻥ ﭼﺸﻤﻢ
ﺍﺯ ﺭﻭﯾﺖ ﺩﻭﺗﺎ ﺩﻭ ﻗﻠﻮﻫﺎﯾﺶ
ﺩﺭ ﻣﻦ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺗﺎﺧﺖ ﻧﻤﯽ ﺗﺎﺯﯾﺪ
ﺍﯼ ﺍﺳﺐ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﮐﺶ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ !
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺧﯿﺮﻩ ﺳﺮﯼ ﮔﺮﯾﯿﺪ
ﺩﯾﻮﯼ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﭘﺮﯼ ﮔﺮﯾﯿﺪ
ﺩﺭ ﮐﺎﺭﮔﺎﻩ ﮐﻮﺯﻩ ﮔﺮﯼ ﮔﺮﯾﯿﺪ
ﺧﯿﺎﻡ ﺩﺭ ﻋﺰﺍﯼ ﺳﺒﻮ ﻫﺎﯾﺶ

بهترین غزل عاشقانه

بهترین غزل عاشقانه

بهترین غزل عاشقانه
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ
ﺑﺪ ﻣﺰﮔﯽ ﭼﻪ ﻣﺰﻩ ﯼ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺍﺳﺖ
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﻠﻮ ﺣﺘﯽ
ﺷﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﻃﻌﻢ ﻫﻠﻮﻫﺎﯾﺶ
ﮔﺎﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﻧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﯽ
ﮔﺎﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮐﺸﯿﺪ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﯽ
ﮔﺎﻫﯽ ﻗﻠﻢ ﺷﺪﻡ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ
ﮔﺎﻫﯽ ﭼﮑﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﻗﻠﻤﻮﻫﺎﯾﺶ
ﺍﯼ ﻋﻤﺮ ﺳﺎﻟﺨﻮﺭﺩﻩ ! ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﯽ
ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻋﯿﺪ ﭼﻨﺪﻡ ﻋﻤﺮﻡ ﺑﻮﺩ؟
ﺍﺯ ﻋﯿﺪ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﻫﯿﭻ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﺟﺰ ﺗﻠﺦ ﺑﻮﺩﻥ ﺳﻤﻨﻮ ﻫﺎﯾﺶ
ﺁﻏﻮﺵ ﻧﺎﺗﻤﺎﻡ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎ !
ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﻫﺎ
ﺍﯾﻦ ﻗﻠﺐ ﺧﺴﺘﻪ، ﺍﯾﻦ ﮔﻞ ﻗﺮﻣﺰ ﺭﺍ
ﺳﻨﺠﺎﻕ ﮐﻦ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﯽ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ
ﻫﺮ ﺍﺑﺮ ﭼﻨﺪ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ
ﻫﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﻣﻨﺘﻬﯽ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ
ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺪﺭﻗﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ
ﯾﮏ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﻠﻮﻫﺎﯾﺶ
ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ، ﻣﺎﺷﻪ ﺭﺍ ﺑﭽﮑﺎﻥ ﺍﯼ ﭼﺸﻢ !
ﺍﯾﻦ ﺳﯿﻨﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﺑﮑﺸﺎﻥ ﺍﯼ ﭼﺸﻢ !
ﭼﺸﻤﮏ ﺑﺰﻥ ﺑﻪ ﻣﻦ، ﻣﺘﺒﺮﮎ ﮐﻦ
ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻥ ﻗﻮﻫﺎﯾﺶ
ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪ ﻭ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﻣﻦ ﺑﻨﺸﯿﻦ
ﺍﻣﺎ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭ
ﺍﯾﻦ ﺗﺨﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﮕﺬﺍﺭ
ﺑﺎ ﭼﺮﮐﻤﺮﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﭘﺘﻮﻫﺎﯾﺶ
ﺑﺎﯾﺪ ﭼﻪ ﮐﺮﺩ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﻦ ﻭﻗﺘﯽ
ﺁﻭﺍﺭ ﮐﺸﺘﮕﺎﻥ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ؟
ﺁﯾﺎ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺯﻥ ﺷﻮﻣﺮﺩﻩ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺑﻪ ﻫﻮﻭﻫﺎﯾﺶ؟
ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺭﮐﺎﺏ ﺗﻮ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺑﻮﺩ
ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻮﺍﺭﮐﺎﺭ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ
ﺍﯼ ﺍﺳﺐ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﮐﺶ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ !

سایت عاشقانه

*

code

تمامی حقوق متعلق به سایت فارس لاو میباشد و کپی برداری از این سایت به هرصورت پیگرد قانونی دارد