کامیابی تنها در این است که بتوانی زندگی را به شیوه خودسپری کنی.
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵

حمایت از ما
رزرو اینترنتی هتل آپارتمان در مشهد
خانه » شعر های عاشقانه » پروین اعتصامی » اشعار زیبای پروین اعتصامی
اشعار زیبای پروین اعتصامی

اشعار زیبای پروین اعتصامی

عکس پروین اعتصامی

اشعار زیبای پروین اعتصامی

شنیده اید که آسایش بزرگان چیست برای خاطر بیچارگان نیاسودن به کاخ دهر که آلایش است بنیادش مقیم گشتن و دامان خون نیالودن همی ز عادت و کردار زشت کم کردن هماره بر صفت و خوی نیک افزودن ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن برای خدمت تن روح را نفرسودن رهی که گمرهیش در پی است نسپردن

دری که فتنه اش اندر پس است نگشودن پروین اعتصامی

ادامه مطلب

نگردد پخته کس با فکر خامی نپوید راه هستی را به گامی تر توش هنر میباید اندوخت حدیث زندگی میباید آموخت ببید هر دو پا محکم نهادن از آن پس، فکر بر پای ایستادن پردن بی پر تدبیر، مستی است جهان را گه بلندی، گاه پستی است  پروین اعتصامی

تا به کی جان کندن اندر آفتاب؟ ای رنجبر! ريختن از بهر نان از چهره آب، ای رنجبر! زين همه خواری که بينی زآفتاب و خاک و باد چيست مزدت جز نکوهش با عتاب؟ ای رنجبر! از حقوق پای‌مال خويشتن کن پرسشی چند می‌ترسی ز هر خان و جناب؟ ای رنجبر! جمله آنان را که چون زالو مکندت، خون بريز وندر آن خون دست و پايی کن خضاب، ای رنجبر! ديو آز و خودپرستی را بگير و حبس کن تا شود چهر حقيقت بی‌حجاب، ای رنجبر! حاکم شرعی که بهر رشوه فتوا می‌دهد که دهد عرض فقيران را جواب؟ ای رنجبر!… پروین اعتصامی

در دست بانوئی به نخی گفت سوزنی کای هرزه گرد بی سر و بی پا چه میکنی ما میرویم تا که بدوزیم پاره ای هر جا که می رسیم تو با ما چه میکنی خندید نخ که ما همه جا با تو همرهیم بنگر به روز تجربه تنها چی میکنی پروین اعتصامی

وقت گذشته را نتوانی خرید باز مفروش خیره کاین گهر پاک بی بهاست گر زنده ای و مرده نه ای کار جان گزین تن پروری چه سود چو جان تو ناشتاست تو مردمی و دولت مردم فضیلت است تنها وظیفه تو همی نیست خواب و خاست زان راه باز گرد که از رهروان تهیست زان آدمی بترس که با دیو آشناست پروین اعتصامی

روز بگذشته خیالست که از نو آید فرصت رفته محالست که از سر گردد کشتزار دل تو کوش که تا سبز شود پیش از آن کاین رخ گلنار معصفر گردد زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شمرش نیست امید که همواره نفس بر گردد… پروین اعتصامی

ای خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن تیرگیها را ازین اقلیم بیرون داشتن همچو موسی بودن از نور تجلی تابناک گفتگوها با خدا در کوه و هامون داشتن پاک کردن خویش را ز آلودگیهای زمین خانه چون خورشید در اقطار گردون داشتن عقل را بازارگان کردن ببازار وجود نفس را بردن برین بازار و مغبون داشتن بی حضور کیمیا، از هر مسی زر ساختن بی وجود گوهر و زر، گنج قارون داشتن گشتن اندر کان معنی گوهری عالمفروز هر زمانی پرتو و تابی دگرگون داشتن عقل و علم و هوش را بایکدیگر آمیختن جان و دل را زنده زین جانبخش معجون داشتن چون نهالی تازه، در پاداش رنج باغبان شاخه‌های خرد خویش از بار، وارون داشتن هر کجا دیوست، آنجا نور یزدانی شدن هر کجا مار است، آنجا حکم افسون داشتن پروین اعتصامی

عدسی وقت پختن، از ماشی روی پیچید و گفت این چه کسی است ماش خندید و گفت غره مشو زانکه چون من فزون و چون تو بسی است هر چه را میپزند، خواهد پخت چه تفاوت که ماش یا عدسی است جز تو در دیگ، هر چه ریخته‌اند تو گمان میکنی که خار و خسی است … پروین اعتصامی

خلاصه  شعري كه پروين براي سنگ مزار خود سروده است:اين که خاک سيهش بالين است اختر چرخ ادب پروين است گر چه جز تلخي از ايام نديد هر چه خواهي سخنش شيرين است صاحب آن همه گفتار امروز سائل فاتحه و ياسين است آدمي هر چه توانگر باشد چون بدين نقطه رسد مسکين است پروین اعتصامی

اشعار زیبای پروین اعتصامی

Www.ParsLove.ir

*

code

تمامی حقوق متعلق به سایت فارس لاو میباشد و کپی برداری از این سایت به هرصورت پیگرد قانونی دارد