برخي برده به دنيا مي آيند، ديگران برده مي شوند و باز عده اي به سوي برده داري جذب مي شوند.
خوش آمدید - امروز : پنج شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶

حمایت از ما
رزرو اینترنتی هتل آپارتمان در مشهد
خانه » داستان های کوتاه » عاشقانه » متن عاشقانه ی پاییز
متن عاشقانه ی پاییز

متن عاشقانه ی پاییز

کدام آدم عاقلی در نبود تو دور و برش را دقیق نگاه میکند..؟؟

پاییز

۴۸ساعت است که عینک نزده ام به عبارتی ۴۸ ساعت است که دنیا را مکان جذابی برای دیدن نیافته ام.

اصلا چرا دور و برم را خوب ببینم وقتی تو نیستی؟

برای اینکه جای خالی ات را دقیق تر ببینم و داغ دلم تازه شود…؟

نه،هیچ آدم عاقلی این کار را نمی کند.

خیلی گذشته از آمدنت، چند سال پیش بود یا چند قرن..؟

نمیدانم.

تنها یادم است برگ ریزان بود با دست هایی که سرد بود و دلهایی که گرم…

یادم است در پایان آن سه ساعت گفتگو در دل آرزو کردم کاش این سه ساعت بشود سه ساعت و یک دقیقه،

بشود سه سال،

سی سال حتی…

آن روز فهمیدم آدمی شبیه من چه قدر ناقص و ناتمام است وقتی حمایت و محبت آدمی شبیه تو را نداشته باشد،

آن روز خیلی چیزها فهمیدم و مهم ترینش این بود که اگر دوستت نداشته باشم ظلم بزرگی در حق خود کرده ام.

ظلم نکردم و هنوز بر همان باورم.

هنوز دوستت دارم و مهم نیست که نیستی،

آدم برای دوست داشتن کسی نیاز به حضور جسمانی اش ندارد.

پس من اگر می گویم پاییز دونفره بهتر است به خاطر خودم نیست،

به خاطر تو هم نیست

به خاطر تمام جاهایی ست که نرفته ایم کارهایی که نکرده ایم و شب هایی که تا صبح شعر نخوانده ایم..

به خاطر این هاست که می گویم و الا تنها سرکردن پاییز برای یک دختر پاییزی کاری ندارد.

میدانی من هنوز صدایت را به یاد دارم که برایم میخواندی : “خنده ات طرح لطیفی ست که دیدن دارد/ناز معشوق دل آزار خریدن دارد…”

ببینم حالا راست راستی خنده ام طرح لطیفی ست که دیدن دارد؟

یعنی هنوز هم دارد؟

و تو هنوز هم دوست داری ببینیش…؟

نمیدانم..خیلی چیزها هست که نمیدانم و مطمئنم سر بلند کنم چیزهای خوشایندی نمی بینم.

حالا خودت بگو..

کدام آدم عاقلی در نبود تو دور و برش را دقیق نگاه میکند..؟؟

 

مهسا پناهی

*

code

تمامی حقوق متعلق به سایت فارس لاو میباشد و کپی برداری از این سایت به هرصورت پیگرد قانونی دارد